محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
300
مجمع الانساب ( فارسى )
و به ماوراء النهر و خانان آنجا و به قاآن بزرگ نزديك ، هم سر بزرگى و خيلاء عظمت دارد . ارپا گفتى چون تختگاه اصلى و لشكر سلطانى همه با ماست چه غم ؟ بارى ، اول حادثهاى كه سر بر كرد هجوم لشكر اويرات بود و على پاشا كه در حركت آمد و اين حال چنان بود كه ارپا خان اكرنج يعشى ( ؟ ) برادر امير سونج مذكور [ را ] كه اميرى قديمتر است به رسالت پيش علىپاشا فرستاد و يرليغ به استمالت نبشت و گفت برو او را فارغ كن و استمالت ده . اكرنج چون به ديار علىپاشا رسيد عظمت او را بىحد ديد و نيز قضاى خداى چنين رفته بود . اكرنج با علىپاشا بيعتى كرد و گفت تو با من بيا كه لشكر تو همه قبايل ايغورند و با تومانى « 27 » كه من دارم همجنساند چون روز مصاف باشد همه از لشكر ارپا جدا شويم . اين بيعت و عهد استوار كردند و متوجه حضرت ارپا شدند . ارپا را چون نانى در تنور عمرش نمانده بود همچون بىبختان جملگى لشكر سلطانى برگرفت و با وزير متوجه حدود مراغا گشت و هر دو لشكر در آن صحرا فرود آمدند . روز سهشنبه هفدهم رمضان سنه ست و ثلثين و سبع مائه . و هرچند مصلحان خواستند تا اصلاحى پيدا كنند ، ارپا و وزير هر دو به لشكر بسيار مغرور بودند گفتند ما را سيزده تومان لشكر است و به همهء قبايل اويرات و لشكر علىپاشا دو توماناند چه توانند كرد ؟ ندانستند كه زير آن تعبيه غدرى است كه فلك جوابده آن نباشد . پس اكرنج با لشكر تومان ايغور كه در اهتمام او بود قرار نهاد كه نصرت علىپاشا كنند و امير محمود پسر ايسن قتلغ كه هم امير تومانى بود با لشكر خود همين قاعده نهاد . و به هرحال جمله اميرانى كه در آن انجمن حاضر بودند همه بر نيت غدر اتفاق كردند و ارپا مردى داهى بود و امارت اين معنى مىيافت و با وزير مىگفت كه اين اميران را دل پاك نيست . ايشان را پيشتر ببايد كشت و بعد از آن كار حرب ساختن . وزير جواب داد كه روزگار تنگ است ، اول چارهء دشمن آشكار كنيم من بعد كار ايشان سازيم . همان روز رسولان به حرب كردن درآمد شد آمدند . روز چهارشنبه هجدهم رمضان نداى جنگ در دادند و ارپا و وزير هر دو سليح پوشيدند و وزير مردى مردانه بود و در فروسيت و رجوليت و دلاورى همتا نداشت و دلش به لشكر قوى بود تعبيهء لشكر چنان داد كه جمعى امرا را در قلب بداشت و خود از طرفى ايستاد از ميسره و ارپا را گفت
--> ( 27 ) . تومان : ده هزار و اينجا به معنى ده هزار سرباز است .